به راستی کاش می دانستم که این چه حکایتی ست که همواره ما در آستانه ی در می مانیم و در آغاز راه از رفتن باز می ایستیم؟
این چه داستانی ست که ما قریب صدسال است که گرفتار آنیم؟
این چه شبی ست که به صبح نمی رسد؟
از ابتدای مشروطه تا کنون ما مانده ایم و این حکایت و متحیر از دیروز و حال و فردا ...
شاید ناآگاهیِ قدری ناخواسته و قدری اجباری و منظر تنگ پیش رو نهاده شده ی تاریخی و دست بسته و ... همه عامل این وارد نشدن، نرفتن و نرسیدنِ ماست...
چه راه دور، چه پایِ لنگ...
به گمان من این بار نیز در برهه ای تاریخی، دچار اشتباه، لغزش و سوء تفاهمی عظیم نسبت به نامزدهای پست ریاست جمهوری شده ایم...
این بار نیز دچار موج گرایی، جو زدگی، احساس مداری و فریب خوردگی اساسی هستیم.
این بار نیز آدرس اشتباه گرفتیم و از اصلاحات واقعی به دور افتادیم...
رای حقیقی به اصلاحات سنگر به سنگر مطمئنا مهدی کروبی است؛ اما ندیدیم...
بماند که به زمان داوری توان کرد...